خرید بک لینک
شنیدن گریه میکنیم چون درد داریم؛ درد داریم و تمام شعرها را از قبل به تسکین آن دیگر دردها خواندهایم و سرود تازهای نیست! از زیر نور چراغ مطالعه روبروی عکس سیدمرتضا وقتی دیفرانسیل خیلی سبز جلوت باز است و خروار چکنویس پخش روی میزت، و خودکارها و مداد

برچسب: بخوانیم, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 7:21

بگذار الآن که حالاتم شبیه حالاتِ عاشقی نیست، برایت بگویم، که میدانی، که تو به سرّ قلبم آگاهی، در دنیایی که هیچچیز من را آنقدر به دنبال خود نمیکشد که آرام بگیرم، هیچچیز آنقدر به هیجانم نمیآورد، هیچچیز جواب بینهایتخواهی این انسانِ سرکش نیست، هی

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 20 آبان 1396 ساعت: 7:21

از این دخترهای به اصطلاح حزباللهی که تمام دین را در تشکیل خانواده درست و فرمانبرداری از شوهر(!!!) تفسیر میکنند، از خود نظر و رأی مستقل ندارند، سیاست و اقتصاد نمیدانند، و فکر میکنند زندگی و تربیت فرزند خواندنِ روضه و حدیث به جای لالاییست، به آن ح

برچسب: سردرگمی, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 15:33

«لیته» سزای خانوادهایست که اعضایش نمیفهمند «درهمه»!


+ حجازی همانقدر بیشرف است که خاتمی؛ کلمخورهای قلدر!

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 15:33

کاش بیان جمع میکرد این بساط مسخره دنبالکردن و دنبالشدن را..

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 15:33

1. چندروز پیش، وقتی با یک حالت تعجب از اینکه چرا تا به حال فیلمی را که از روی «ناتور دشت» ساختهاند ندیدهام و حتی اسمش را هم نشنیدهام -پیشفرض قطعیام این بود که حتماً از روی آن فیلمی ساختهاند- برخوردم به یک یادداشت؛ مضمونش چیزی بود شبیه این؛ «کوند

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

دیشب داشتم فکر میکردم همین حالا اگر جمعی از دانشجویان نخبه(!) کامپیوتر از دانشگاههای مطرح فنی کشور (کلا دو تا دانشگاه) فوبیای «نه» شنیدن را در خودشان سرکوب کنند، و قید اپلای کردن و تحصیل در دانشگاههایی که لاأقل از دانشگاههای ما خیلی بهترند را بزن

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

1. جان من را خدا از سرم خارج میکند. نیمی از سرم آنقدر تیر میکشد که جانم این درد را دوام نمیآورد و رها میشود. 2. به فحشهای من ایراد نگیرید. بقیه ایراد گرفتند راه به جایی نبردند؛ میبینید که. 3. خدا حتماً باید نابغه بودهباشد؛ وگرنه چطور می

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

حالا که توییتر نمیروم و گوشی قدیمیم با اندروید عتیقه 2.3 دستم است که نمیتوانم هیچ ابزاری برای یادداشت روش نصب کنم، من ماندهام با خرواری جملات کوتاه بهدردنخور، که وسواس ثبتم شبانهروز تن و بدنشان را خراشیده میکند. نمیخواهم ساحت بلاگ را با آن جم

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

امشب چقدر بدحالم و هرچه سعی میکنم کمی آرام بگیرم نمیشود. اصلاً این چند روز بیشتر از همیشه آشوبم. نمیدانم باید به چه کسی بگویم، اصلاً نمیدانم چی باید بگویم.. نشستم به خواندن آرشیو سال 94. آذر و دی. بلاگ برای همین وقتها خوب است؛ آدم بازی دنیا را م

برچسب: العزائم, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

1. اولین سالهایی که شروع کردم به درک تفاوت وضعیت اطرافم با آدمهای دیگری که میشناختم، با بهت برخورد میکردم. هنوز مثل بچهای که نمیداند داغی میسوزاند و دیوار ضربه میزند، بیمحابا رفتار میکردم و هرآنچه در گستره روحم اتفاق میافتاد بیملاحظه آنکه

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

جزوه سیصد-چارصدصفحهای یکی از درسهای سخت دوره المپیاد، همه برگههای پشتسفید A4. گشتم، پیداشان کردم، پشتشان ریاضی فیزیک حل کنم؛ یاد شبِ امتحانش افتادم.. + دومین قسمت از تریلوژی ناتمام آنجلوپولوس، اسمش هست «غبار زمان». از یک بعد نگاه کنیم، «ابر زما

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

یکی از بچههای حقوق بهشتی امروز توی دانشگاه خودکشی کرد، طلای المپیاد بود، دوره قبل ما.. مرگ، ناامیدی، ترس، سردرگمی، بی آن که کسی باشد دستهایمان را بگیرد، ما را در خودش فرو برده؛ شبهایی در زندگیام بود که تا برداشتن تیغی، و تمام کردن کار، یک قدم بیشتر فاصله نداشتهم.. با جرعهجرعه چای که در گلویم میریخت، به گلویی فکر میکردم که از امشب به بعد، خودخواسته، دیگر چیزی نخواهد بلعید.. این بود آن زندگی که منتظرش بودیم؟ حال امشبم حال نهنگهای به گل نشستهست..

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

از وقتی یادم هست داشتم برای کلمات یک تصویر مینوشتم، تا روزی بتوانم به کسی بگویم وقتی کلمهای را ادا میکنم چه مقدار عاطفه و رنج و درد و شادی، همراهش هست؛ مثلاً، خاطره، تصویر خاطره، عاشقیست که به زحمت معشوقِ تازهرفته را از خاک بیرون میکشد، تقلا می

برچسب: زندگیمه, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

حاجیبابا یک کتابخانه خیلی بزرگ داشت، توش قریب به دو-سه هزارجلد کتاب. خیلیش زیرزمین بود، از یک سر تا آن سر دیگر، و باقیش بالا؛ در اتاقی که اسمش را گذاشته بودیم «اتاق کوچیک» که به واقع آنقدر هم کوچک نبود؛ فقط از هر دیوار به قاعده یک دست تا آرنج دیوا

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

بعضیوقتها که بیکار میشوم، مینشینم فکر میکنم اگر این تراکمِ جوش روی سرشانههام خوب نشود، چطور لباس عروس بپوشم؟ به یک جواب رسیدهم؛ اگر خوب نشد لباس با حجاب میپوشم، و به چندتا از رفقا میسپارم بروند هرجا که چندتا خانم به سمینارهای احمقانهشان نشس

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

صفحه بندی